ميرزا محمد حيدر دوغلات

407

تاريخ رشيدى ( فارسي )

دولت قاهره و از مساعدت ( 182 ر ) سعادت باهره آن سه تير « 1 » خطا شد كه عين صواب بود . « 2 » خان لوامع تيغ دشمن فرساى را بر يكى از آن سه كس لامع گردانيد . آن خون گرفته از وهم جان خود را در ته اسب خان گرفت . خان به ديگرى متوجه شد ، وى از ته اسب خان سر بدر كرده بود كه عبد الواحد بهادر « 3 » كه از مقربان بهادران درگاه رستم پناه بود ، متعاقب خان حمله برده بود ، وى چنان شمشيرى انداخت كه سر آن خون گرفته مقدار قدر كمان از تن وى جدا افتاد و خان بر ديگرى رسانيد و متعاقب ، سيوف سيّافان خان كه هر كدامى بهرام خون آشام فلك را تعليم كارش كردند چون برق كه يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ 307 مشاهده افتد ، شعله زدن گرفت . « 4 » در يك لحظه خرمن هستى آن جمع را چنان « 5 » نيست كرد كه تا يوم النشور صورت هستى متصور نگردد . چون در آن معركه در صف مردان ابطال و در خيل بهادران شجاعت ، خصال هيچكس به خان سبقت نتوانست كرد ، همه زبان ثنا و آفرين گشاده لسان تعصب را بستند و از در انصاف درآمده « 6 » صدر مرتبه شجاعت را به خان مسلم داشتند . 308 از آن لشكر سالما و غانما برگشته آمدند . متعاقب خبر آمد كه قاسم خان با تاشكند بر سر سوينجك خان رسيد . بالفور متوجه تاشكند شدند . به عقبه كندرليك كه در ميان ولايت فرغانه و تاشكند واقع است رسيده بودند كه خبر مراجعت قاسم خان آمد . برگشتند به اخسى آمدند و قلاع ولايت فرغانه را استحكام داده متوجه قزاق شدند كه شايد ديگر باره بر سر تاشكند قزاق را توانند آورد و بنده در آن سفر از جهت عارضه تغيير مزاج ماندم و خان رفتند . در جود 309 كه يكى از مواضع مشهوره مغولستان است رسيده‌اند . قاسم خان در آن زمان سنين عمرش از ستين 310 گذشته به سبعين 311 نزديك رسيده بود ( 182 ر ) و سن مبارك خان در اوج عهد شباب كه هنوز بسى بايستى كه به سى رسيدى . قاسم خان به عذر كبر سن از استقبال اعتذار نموده تمام سلاطين خود را كه بعضى پنجاه و شصت

--> ( 1 ) . نگ : گشاده دادند اما به لطف قادر مطلق هر سه تير . ( 2 ) . نگ : - كه عين صواب بود . ( 3 ) . نگ : - بهادر . ( 4 ) . نگ : - كه هر كدامى بهرام . . . گرفت . ( 5 ) . نگ : - چنان . ( 6 ) . نگ : - كه تا يوم . . . درآمده .